الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
392
شرح كفاية الأصول
إيقاظ ( تنبيه ) همان مطالبى كه در مورد صيغهء امر بيان شد ، در ساير صيغههاى انشائيّه ( نهى ، استفهام و . . . ) نيز جارى مىشود ، يعنى ساير صيغههاى انشائيّه ، فقط يك معنا دارند و دواعى آنها مختلف است ، كه به دو صورت زير مىباشد : 1 - داعى و انگيزه ، ثبوت حقيقى و جدّى اين صفات است . 2 - داعى و انگيزه ، ثبوت جدّى و حقيقى اين صفات نيست . مثلا صيغهء نهى در « زجر انشائى » استعمال شده است ولى انگيزه اين استعمال گاهى زجر و كراهت و حقيقى مىباشد و گاهى غير آن ، و يا مثلا معناى همزهء استفهام فقط « استفهام انشائى » است ولى گاهى انگيزه اين استفهام ، استعلام حقيقى است ( به خاطر جهل مستفهم نسبت به مطلب ) و گاهى انگيزه ، چيز ديگرى ( مثل : تعجّب ، تقرير ، انكار ابطالى ، انكار توبيخى و . . . ) است . در مورد « ليت » و « لعلّ » كه براى انشاء ترجّى و تمنّى به كار مىروند ، نيز دواعى متفاوت است ، به اين صورت كه گاهى واقعا تمنّى و ترجّى وجود دارد ، و گاهى تحزّن و تحسّر مىباشد ، مثل : « فيا ليت الشباب يعود . . . » و « يا كوكبا ما كان أخسر عمره » . فلا وجه للالتزام . . . مصنّف در اين عبارت به توهّم و ردّ آن اشاره دارد . توهّم : برخى گمان كردهاند كه اگر صيغ انشائيّه در كلام خداوند به كار رود ، بايد اين صيغهها را از معانى خودشان جدا كرده و در معانى ديگرى استعمال كرد ، زيرا اين معانى ( استفهام ، تمنّى و . . . ) مستلزم جهل و عجز هستند ، و محال است كه به ذات بارىتعالى نسبت داده شوند ، مثلا استفهام را كه به معناى رفع جهل است نمىتوان به خدا نسبت داد ، زيرا در خدا ، جهل معنى ندارد . ردّ توهّم : مصنّف مىگويد : پس از بيان اينكه هركدام از صيغههاى انشائيّه در معانى انشائى خود استعمال شدهاند ، و دواعى در آن مختلف است ، روشن مىشود كه وجهى ندارد اگر اين صيغهها در كلام خداوند استعمال شوند ، در معناى خودشان به كار نرفته باشند ، زيرا